گنج دانش
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود چراغی است دانش به تاریکجای که روشن کند راه و ذهن و سرای بجویش به هر جا و در هر زمان که دانش بود گنج این کهکشان خرد چون بتابد به جان و خرد سیاهی و غم را ز دل میبرد
This poem was written by AI. Copy it, share it, use it in cards or speeches — it's completely free and yours to use.